قهرمان ميرزا عين السلطنه
1072
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
اه اه ، دُر دُرِشو ببين * امير بهادرشو ببين و غيره و غيره . نسبتهاى بد دادهاند . وسواس سرور السلطنه سرور السلطنه را هم « حضرت عليا » لقب دادهاند . اندرون بزرگ را به ايشان دادهاند . وسواس غريبى مىگويند دارد ، به شدتى كه با مردم ابدا معاشرت نمىكند . مثلا اقوام خودش را هيچوقت احضار نمىكند و با احدى مأنوس نيست . زمستان و تابستان توى اطاق ، در اطاق بسته دستها را به احتياط نگاه داشته است . بدتر از همه در عبادت هم وسواس دارد مثلا از سر شب نماز مىكند تا ساعت هفت و هشت و هنوز نماز مغرب تمام نشده . يعنى ازبس شك مىكند و اعاده مىكند آنقدر طول مىكشد . آخر هم صحيح نكرده و وقت گذشته نماز قضا است . مثلا ده مرتبه صلواة مىفرستد ، آخر مىگويد درست نبود . بههرجهت تعريفات ايشان شنيدنى است . تاحال جز يكمرتبه كه بعضى از اقوامش به اصرار اندرون رفتند ديگر احدى از خانمها و محترمين را نخواسته و احوالپرسى نكرده ، كسى هم نرفته . از همه گريزان است و ميل ندارد احدى آنجا برود . متصل مشغول طهارت و نماز است . از مادر آقاى نايب السلطنه به مراتب گذرانيده . او يقينا خيلى بهتر بود . زمين و زمان را نجس مىداند . خيلى هم مسلطه مىباشد . حقد و حسد هم كه طبيعى آنهاست . اين به قول محمد حسن ميرزا كه مبالغه در حسد مىكرد مىگفت جوهر حسد است ، حالا حضرت عليا جوهر حسد است . قرق و قدغن زيادى هم معتمد الحرم گذاشته . ساير زنها در حياطهاى ديگرى منزل دارند . اندرون بزرگ ندرة مگر شاه بخواهد بيايند و الّا محال است . اهل قهوهخانه هم در خوابگاه شاه و اطاقهاى قهوهخانه هستند ، خيلى ساكت و مؤدب . حضرت عليا سخت محاصره كرده . ياراى دم زدن ندارند . شاه هم باطنا ميل به زن ندارد و همه را به حال خود گذاشته و از روى بىميلى واگذار نموده است . مشق توپخانه پنجشنبه 14 جمادى الاول - صبح را ميدان خبر كرده بودند . سه ساعت از دسته گذشته رفتم . دو ساعت در ميان آفتاب ايستادم تا شاه آمد . همهجا گردشكنان تا به صف توپخانه رسيدند . به زحمت زياد سه باطرى توپ سر پر كثيف شكستهء مندرس راه انداخته بودند . آنقدر وضع توپخانه بد شده بود و حالا هم بد است كه هرچه زحمت بكشند چون بناى كار صحيح نيست درست نمىشود ، بلكه محال است . با وجود آنكه